تبليغاتX
بنویس نامه نویس
*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* می نویسم ، مي نويسم تا تن كاغذ من جا دارد*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*

مریم پاییزی من

مریم پاییزی من گره ی اخماتو واکن

دساتو بالا بگیرو ، واسه فرداها دعا کن

وعده مون هر روز ابری زیر الماسای بارون

چه بهار باشه چه پاییز ، چه تابستون چه زمستون

یه روزی میام کنارت تو رو می برم تا  خورشید

یه روزی که رفته باشه از نگات سایه تردید

آسمون آرزوتو چرا بی ستاره کردی

هر چی که نامه نوشتم چرا رفتی پاره کردی

من همونم که می سازم قصر رویاهاتو مریم

اشکای سرختو پاک کن کم نکن دعاتو مریم

سرنوشت ما همیشه مثل حالا تلخ و بد نیس

شاید اونجوری که می خوای کسی عاشقی بلد نیس

گل مریم توی دنیا همه جا غصه و درده

ولی با عشق و صبوری اون که رفته بر می گرده

در آسمون همیشه رو نیازا بازه مریم

دیر می یام منتظرم باش راستش این یه راز مریم

وقتی یاد تو می افتم معبد دلم می لرزه

تو کنارمی همیشه جاتم این جا سبزه سبزه

توی کوچه ی رسیدن می پاشم آب فراوون

می ذاریم شادی و قرآن، می یاریم آینه و شمدون

می ریزم گلای یاسو زیر پاهای تو کم کم

تو فقط منتظرم باش نازنینم گل مریم

نیمه ی گمشده ی من بی بهونه مال من باش

من تو فکر تو می مونم تو توی خیال من باش

قصه ی پاکی چشماتموندنی ترین ترانه س

لحن ناز و مهربونت یه کتاب عاشقانه س

مریم چشم انتظارم دیگه نزدیکه رسیدن

نگو تنهام نگو مردم روی خوش نشون نمی دن

دختر شبای پاییز می مونم با تو همیشه

واسه من هیچکی تو دنیا مریم خودم نمیشه !!!

تقدیم به تمام مریم های دنیا مخصوصا مریم عزیز خودم.

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 14:40  توسط نامه نویس ( فاطمه )  | 

به نام خدا و با سلام

بر انسانهایی که تشنه محبت اند و رسوای عشق .

و با سلام بر شما ای قطره های اشک چشم  یتیمان .

و با درود بر شما ای قلبهای شکسته در زیر چکمه های زورگویان جهان .

و با تعظیم بر شما ای جثه های تکیده گرسنگی کشیده سیاست بازیهای حیوانی و شیطانی .

پروردگارا !!

تا در سر ، سودای نام داریم و نه در دل ، آرزوی قصر طلا با دلی خوش ... تنی سالم و سری سلامت

و با چند سبد گل محبت ما را به آرزوی همیشگی خود برسان .

پروردگارا !!

نگذار که آبرویمان به خاک خفت فرو ریزد ، و پرده حرمتمان با چنگال نیاز دریده گردد .

و تو ای هم صحبت و هم وطنم !

گر فاصله ای هست میان من و تو.

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

من و غروب و جاده

دیدم دلم گرفته !................هوای گریه دارم ...............تو این غروب غمگین

دور از رفیق و یارم ..........دیدم دلم گرفته ............دنیا به این شلوغی

این همه آدم اما ............من کسی رو ندارم ..............دیدم غروبه اما

نه مثل هر غروبی ...........پهنای آسمونه ............هرگز ندیده بودم

از غم به این شلوغی ..........دیدم که جاده خسته س ...........از این که عمری بسته س

اونم تمام حرفاش ...............یا از هجوم بارون ............یا از پلی شکسته س

اونم تمام راهاش یا انتها نداره .............یا در میونه بسته س

من و غروب وجاده ...............رفتیم تا بی نهایت ..........از دست دوری راه

یکی نداشت شکایت ................گم شدیم از غریبی ..............من و غروب و جاده

از بس هوا گرفته .............از بس که غم زیاده ...........پر از غبار غم بود

هر جا نگاه می کردی ...........کی داشت خبر که یک روز میری که بر نگردی!!!!!!.

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 19:56  توسط نامه نویس ( فاطمه )  |