|
*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* می نویسم ، مي نويسم تا تن كاغذ من جا دارد*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*
|

:::::::::::::::::::::::::::::::::::
**صدای تو **
دلنشین
چشم هات آینه
با تو مهربان
بهار همیشه در رگ زمین شناورست
در سراشیبی تقدیر !
نام مرا با تو تشنه کرده اند
و رفتنت را
بر دلم داغ نهادند.
در این خیال
تو هستی
و لحجه ی باور گمشده ای
که قلب مرا می خواست
تو هستی و من
که آرام آرام
*عاشقت می شوم
همانی که خواستی .*
*::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::*

امشب کسی که خودش هم عین نامش غمگین بود و از عشق سرخ به من آموخت که گاهی
انسان می گرید بدون آنکه چشمانش خیس شود و تنها علامت گریه * تر شدن چشم نیست
و من اندکی بعد از خودم دلتنگ شدم که کسانی که بی چشم خیس گریه می کنند ابری ترند *
سبک هم نمی شوند * دل و دستشان هم می لرزد * اشک هم که نمی ریزند پس خیالشان
ناراحت ترست .
برای او دعا می کنم که مثل خودش باشد * نه اسمش * جوری نیست که برایش نامه بنویسم .
این چند خط را هم محض شگفتی ام نوشتم از این مبتلا شدن * برایش تنها دعا می کنم.
عزیز است *چون سرخ است عین حقیقت و مثل مقدساتم .
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::