تبليغاتX
بنویس نامه نویس
*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* می نویسم ، مي نويسم تا تن كاغذ من جا دارد*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*

:::::::::::::::::::::::::::::::::::

**صدای تو **

دلنشین

چشم هات آینه

با تو مهربان

بهار همیشه در رگ زمین شناورست

در سراشیبی تقدیر !

نام مرا با تو تشنه کرده اند

و رفتنت را

بر دلم داغ نهادند.

در این خیال

تو هستی

و لحجه ی باور گمشده ای

که قلب مرا می خواست

تو هستی و من

که آرام آرام

*عاشقت می شوم

همانی که خواستی .*

*::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::*

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 15:59  توسط نامه نویس ( فاطمه )  | 

روياهاتو از دست نده
واسه اين که اگه روياهات از دست برن
زندگی عين بيابون برهوتی ميشه
که برفا توش يخ زده باشن.
روياهاتو از دست نده
واسه اينکه اگه روياها بميرن
زندگی عين بال بريده ی يه مرغ ميشه
که ديگه ، مگه پرواز و به خواب ببينه.
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
تو يه عصر پاييزی               پای برگای شمشاد
باز اين دل ديوونه               ياد چشم تو افتاد
من نشستم و خوندم          با دردای گيتارم
تو اونور دنيايی                   من خيلی دوست دارم
با « د’ » دور چشم تو        مثل پروانه گشتم
هر چی تو عقب رفتی       من دوباره برگشتم
«‌ ر » رسيدن ما بود          تو يک شب مهتابی
با يه آسمون پولک            غرق گل و بی تابی
با نت « می » ميخواستم    پادشاه شعرام شی
من تمام دنيات شم            تو تمام دنيام شی
 « فا » فاصله رو کم کرد      بين من و روياهات
تو اونور اقيانوس               امّا دل من باهات
با « ’سل » تو شدی سلطان    تو  قلعه ای از خوبی
من منتظرم اينجا            تو ، يه خونه ی چوبی
« لا » صدای نازت رو      لالايی شبهام کرد
شب تو رو از اينجا برد     اما منو تنهام کرد
با « سی » از سياهيا     تو نبودنت خوندم
هی تو از پيشم رفتی     هی من پای تو موندم
تو بازی اشک و نت         من باز به چشات باختم
با يه خاطرت تنها           هی سوختم و هی ساختم
اشکام دوباره گم شد    تو زير وبم گيتار
من گريه و اون گريه      تا کی برسه ديدار
من اينور اقيانوس         تو اونور دنيايی
من اينجا چه تنهام و      تو اونجا چه رويايی
هفت تا نت سرگردون     به يه دل ديوونه
جز من به خدا هيچ کس     قدرت رو نمی دونه .
  

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 22:33  توسط نامه نویس ( فاطمه )  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 23:29  توسط نامه نویس ( فاطمه )  | 

امشب کسی که خودش هم عین نامش غمگین بود و از عشق سرخ به من آموخت که گاهی

انسان می گرید بدون آنکه چشمانش خیس شود و تنها علامت گریه * تر شدن چشم نیست

و من اندکی بعد از خودم دلتنگ شدم که کسانی که بی چشم خیس گریه می کنند ابری ترند *

سبک هم نمی شوند * دل و دستشان هم می لرزد * اشک هم که نمی ریزند پس خیالشان

ناراحت ترست .

برای او دعا می کنم که مثل خودش باشد * نه اسمش * جوری نیست که برایش نامه بنویسم .

این چند خط را هم محض شگفتی ام نوشتم از این مبتلا شدن * برایش تنها دعا می کنم.

عزیز است *چون سرخ است عین حقیقت و مثل مقدساتم .

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 23:22  توسط نامه نویس ( فاطمه )  |