|
*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* می نویسم ، مي نويسم تا تن كاغذ من جا دارد*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*
|
فرا رسیدن فصل بهار و بخصوص عید نوروز رو به همه ی شما تبریک می گم
امیدوارم سال خوبی داشته باشید و امروزتان بهتر از دیروزتان سپری شود .
"چند تکه آرزو "
کاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی اززمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش وقتی آسمان بارانی ست از زلال چشم هایش ترشویم
وقت پاییز از هجوم دست باد کاش مثل پونه ها پرپر شویم
کاش دلتنگ شقایق ها شویم به نگاه سرخ شان عادت کنیم
کاش شب وقتی که تنها می شویم با خدای یاس ها خلوت کنیم
کاش گاهی در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم
فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی مبهم کنیم
کاش با حرفی که چندان سبز نیست قلب های نقره ای را نشکنیم
کاش هر شب با دو جرعه نور ماه چشم های خفته را رنگی زنیم
کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم
کاش با الهام از وجدان خویش یک گره ازکاره دل ها وا کنیم
کاش رسم دوستی را ساده تر مهربان تر آسمانی تر کنیم
کاش در نقاشی دیدارمان شوق ها را ارغوانی تر کنیم
کاش اشکی قلب مان را بشکند با نگاه خسته ای ویران کنیم
کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند ما به جای ابرها گریان شویم
کاش وقتی آرزویی می کنیم از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ آمین هم از آنجا بگذرد حرف های قلب مان را بشنود .
" به نام خدای بخشنده ی مهربان "
سلام
امیدوارم حال همه ی شما دوستان عزیز خوب باشه
از شما دوستان عزیز بخاطره نظرهایی که می دید و منو راهنمایی می کنید بسیار سپاسگذارم
در پاسخ سوال دوستی که پرسید : چرا شما به مریم حیدرزاده علاقه دارید؟؟
در جواب بگم که مریم عزیز با این که از دو دیده ی خود محروم هست
می تونه الگوی بزرگی برای من و امثال ما باشد که ما به خودمون بیام و دنبال هدف باشیم
و ما که دارای سلامتی کامل می باشیم چرا رهرو راه او نباشیم
مریم برای من مدیر بزرگی ست و در زندگی من بسیار درس ها به من داده که از وقت
گرابنهای خود چگونه استفاده کنم !!!
امیدوارم که وبلاگ من مورد استفاده ی شما دوستان عزیز قرار گرفته باشه
به امید دیدار مجدد در وبلاگ
تا مطلب جدید دیگه خداحافظ.
فاطمه گنجیان . ۱۵ ساله ازمالزی .*
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی * تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام روئید * با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت !!
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشم هایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی ؟؟؟
نمی دانم چرا * شاید خطا کردم !!
و تو بی آنکه فکرغربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا * تا کی * برای چه ؟؟
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هرروز از کنارپنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایش باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام
برگرد !!
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت :
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم .
با سیم ناز مژه هات یه عمره گیتار می زنم
نگاه تو کوک نکنی من خودمو دار می زنم
چشات اگه رو پنجره م طرح ستاره نزنن
دست خودمو نیست دلمو به در و دیوار می زنم
تو نباشی من مث اون دخترکی که گمشده
گوشه ی کوچه می شینم از غم تو زار می زنم .*
***********************************
***********************
*******