تبليغاتX
بنویس نامه نویس
*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* می نویسم ، مي نويسم تا تن كاغذ من جا دارد*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*

 " به نام یگانه معبود هستی  "

می نویسم ، می نویسم از تو        تا تن کاغذ من جا دارد

سلامی گرم به گرمی آفتاب ، به سرخی سیب ،  به آزادی ، به پاکی و صداقت

به درستی ، به آزادگی و ... و اکنون سلام به شما دوستان عزیزم :

امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشید نمی دونید چقدر این لحظه برام هیجان انگیزه

از اینکه دوباره به میان شما دوستان عزیزم اومدم نمی دونید چقدر خوشحالم

یه جوری بغض کردم که ... واقعا دلم براتون تنگ شده بود ...

انگاری دوباره اومدم بین خانوادم آره ... باورم نمیشه ...

وقتی نظرات رو خوندم یه جوری شدم  یه احساسی پیدا کردم انگیزه گرفتم

از همین جا از تمام کسانی که منو راهنمایی کردن همرامم بودند کمال تشکر رو دارم

می خوام بگم از این به بعد واسه همیشه می نویسم و خواهم نوشت

برای همه ...

می خوام یه جورایی اهداف وبلاگمو تغییر بدم ... جوری که وبلاگی مفید در اختیار شما بگذارم

وبلاگی که مورد استفاده ی همه ی شما عزیزان قرار بگیره امیدوارم بهم کمک و راهنماییم کنید

امروز خیلی خوشحالم طوری که نمی تونم بیانش کنم

::::::::::::::::::

این ۲۴ روزی که امتحان داشتم مردمو زنده شدم

طوری که سرم سوت می کشید چشمام سیاهی می رفت همش استرس نگرانی

بخاطره اینکه امتحان نهایی بود من هم نهایت سعی ام کردم حالا منتظر کارنامه هستم

وای ....

:::::::::::::

دلم واستون واقعا تنگ شده بود

می خوام اینجا بگم واقعا دوستتون دارم

و برای همه ی شما آرزوی سلامتی ، خوشبختی و موفقیت می کنم

بزودی با یه مطلب جدید درباره دوست هنرمندمون میام

کسی که واقعا هنرمنده و من به ایشون واقعا افتخار می کنم ...

تا مطلب جدید به خدا می سپرمتون .

دوستدار شما :

فاطمه .

تاریخ اصلی نگارش :

 ۱۳۸۵/۳/۲۵پنجشنبه.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 13:57  توسط نامه نویس ( فاطمه )  | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 19:43  توسط نامه نویس ( فاطمه )  | 

ای آزادی !!!!Image hosting by TinyPic

اImage hosting by TinyPicی آزادی !!!

روی دفترهایم ،

                     روی میز تحریرم ، روی درختان ،

روي ماسه ها ، روی برف ،                            نام تو را می نویسم .Image hosting by TinyPic

روی همه ی صفحه های خوانده شده ،

روی صفحه های سفید ،

روی سنگ و خون و کاغذ یا خاکستر،         نام تو را می نویسم .Image hosting by TinyPic

روی جنگل و کویر،                                 

بر آشیانه ها و گلهای طاووسی                   نام تو را می نویسم .Image hosting by TinyPic

روی همه ی تکه پاره های آسمان لاجوردی ،

روی مرداب ، این آفتاب پوسیده ،

روی رودخانه ، این ماه زنده ،                نام تو را می نویسم .Image hosting by TinyPic

و به نیروی یک واژه ،

زندگی را از سر می گیرم ،

من برای شناختن و نامیدن تو ،

پا به جهان گذاشتم                               ای آزادی !!!!Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 16:51  توسط نامه نویس ( فاطمه )  | 

امروز همه به فکر خودشونن !!!!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

" یک حقیقت تلخ  "

یه نفر خوابش میاد  واسه خواب جا نداره

یه نفر یه لقمه نون واسه برای فردا نداره

یه نفر می شینه و اسکناسا شو می شمره

می خواد امتحان کنه که داره یا نداره

یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش

اون یکی اتاقشون  واسه همه جا نداره

یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه

اون یکی مداد برای آب و بابا نداره

بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره

انتخابم می کنه ، پولشو نداره

یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی

اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره

یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد

مامانش می گه اینا گرونه اینجا نداره

یه نفر تولدش مهمونیه ، همه میان

یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره

یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونشون

یکی داره می میره خرج مداوا نداره

یه نفر می ارزه امضاش به هزار عالمی

یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره

تو کلاس صحبت چیزی می شه که همه دارن

یکی می پرسه آخه چرا مال ما نداره ؟؟؟

یکی دوس داره که کارتون ببینه اما کجا ؟؟!!

یکی انقد دیده که مایل تماشا نداره

یکی پول نداره تا دو روز به شهر شون بره

یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره

یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه

یکی از بس نخورده شب و روز نا نداره

یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس

یکی هم برای گرمای دستاش نداره

بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل

مگه درس و مشق و شور و شوق و رویا نداره ؟؟!!

یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم

دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره

همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما

این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره

خدا به هر کسی هر چیزی دلش می خواد بده

همه چی دست اونه ، ربطی به شعرا نداره

آدما از یه جا اومدن همه می رن یه جا

اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره

کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت

با نمیشه ، با نمی خوام ، با نشد ، با نداره

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

واقعا ...

شما قضاوت کنید !!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 12:41  توسط نامه نویس ( فاطمه )  |